۱-سلام
۲-عرض پوزش به خاطر تاخیر
۳-سعید بیابانکی معلوم الحال رد صلاحیت شد،توسط رئیس اداره ارشاد اصفهان ! شرح این هجران و این خون جگر را در وبلاگش بخوانید ( به بخش لینک ها بروید )
...با توجه به مطرح شدن موضوعاتی حیاتی مثل رد شدن صلاحیت سعید بیابانکی در جشنواره ی شعر فجر و با توجه به این که بنده مثل بسیاری از شما به حاشیه بیشتر از متن علاقه مند هستم این بخش را (از ...) امروز مورخ ۲۹بهمن ۱۳۸۶خورشیدی به این پست اضافه می کنم:
مولانا سعید بیابانکی شاعر معاصر تقریبا اصفهانی معتقد است که اداره ارشاد اصفهان رای هیات داوران را وتو کرده است و در وبلاگ مستطابش چنین می نگارد:
گرچه انتخاب شدن یا نشدن در عرصه ی شعر چیزی به شعر شاعر نمی افزاید یا از آن نمی کاهد ولی از اتفاق جالبی که در جریان جشنواره ی شعر فجر استان اصفهان رخ داد نمی توان به آسانی گذشت . به طور تصادفی آگاه شدم که هیئت محترم داوران این جشنواره در استان اصفهان این کمترین را به اتفاق آراء به عنوان شاعر برتر استان اصفهان برگزیده اند ولی اداره کل ارشاد استان اصفهان این رای را باطل کرده است ! ظاهرا بازار رد صلاحیت ها هنوز هم داغ است ! از داوران محترم خسرو احتشامی - علی مظاهری - نرگس گنجی - پانته آ صفایی و اقای شاه زیدی ( خروش) و محمد قدسی به خاط حسن نیتشان ممنون و از این که رای این بزرگوراران به هیچ انگاشته شده از طرف وتو کنندگان معذرت می خواهم!
طرح این قضیه واکنش های مختلفی را درپی داشت و به گفته ی راویان اخبار هیاتی از طرف جشنواره شعر فجر مسوول پیگیری این موضوع شده اند و قرار است که از این به بعد جشنواره برای امضای مدیر ارشاد اصفهان سندیتی قایل نباشد و ملاک امضای هیات داوران باشد !
سعید بیابانکی شاعر مشهوری ست (حتی مشهور تر از بنده !) و طبیعتا طرفداران و دوستدارانی دارد (مثل بنده) و منتقدان و خدای نکرده دشمنانی هم ( بازم مثل بنده!) و خوب این باعث می شود که در شرایط حساس کنونی ! هر دو گروه به اظهار نظر و تحلیل ماجرا بپردازند و قبل از آمدن پلیس کروکی بکشند و مقصر را بشناسند و الخ
ابراهیم اسماعیلی اراضی که قطعا از دوستان سعید بیابانکی ست و البته از منتقدین او نیز هم ، می نویسد:
به عنوان كسي كه سالها در فضاي ادبي اصفهان نفس كشيدهام، با توجه به اعتراض اخیر آقای بیابانکی به نتیجه جشنواره شعر فجر در استان اصفهان ذكر چند نكته را لازم ميدانم.
1-وتوي اداره ارشاد اگرچه فينفسه كار نادرستي بوده ولي به يك نتيجه درست يعني انتخاب آقاي جهاندار منجر شده است.همه ميدانند كه او در چند سال اخير چقدر خوب بوده و چقدر خوبتر شده.
2- اقاي بيابانكي به اين نكته اشاره نكردهاند كه به نظر ايشان چند نفر از داوران در جامعه شعري اصفهان از اقبال ادبي كامل برخوردارند و چند درصد از شاعران اصفهان(که بحمدالله من دیگر جزو آنها نیستم) را در نظر گرفتهاند يا اساسا چقدر از شعر امروز باخبرند.
3- انتخاب نشدن حتي يك شاعر غيركلاسيكسرا اسباب شرمندگي جامعه ادبي اصفهان است.
4- آيا شخص آقاي بيابانكي در زماني كه مصدر امور بودند، هيچوقت از اختيارات اينچنيني خود و دوستانشان استفاده نكردند يا الان نميكنند؟
5- به نظر من انتخاب سركار خانم صفايي بيترديد بدون اطلاع ايشان بوده و كار همان كساني است كه هيچوقت نخواستهاند جريان جوان شعر اصفهان جدي گرفته شود؛ كما اينكه در يكيدو انتخاب ديگر هم اينگونه است.
6- به صورت کاملا تصادفی یعنی از کانال آقای...؟
7- ای کاش وبلاگ شخصی داشتم تا مزاحم دوستان دیگر نمی شدم.( مراحمید برادر ! )
و اما دوستان دیگر مثل خانم الهام امین نظرشان این است که :
روزگار غریبی است ... روزگار وارونه ... آدمهای بی سوادی که نمی دانند صلاحیت را با کدام س مینویسند این روزها معیار صلاحیت شده اند .این درد همه ماست. وقتی سیاست را ماکیاول می نویسد و شعر هم سیاست زده می شود ، چیزی بیشتر از این نمی توان انتظار داشت.
آقای فاضل ترکمن اینگونه می گویند:
... از رد صلاحيتت نگران نشو ، در اين دوره و زمونه كساني كه رد صلاحيت مي شودند از كساني كه تاييد صلاحيت مي شوند ، معروفترند و البته محبوبتر!
و عده ای از دوستان (؟) هم با اسم مستعار اینگونه نظر داده اند :
بچه اصفهان :
استاد گرام اگه پارسال کپونشون رو سر هیچ و پوچ خرج نکرده بودند امسال با تبانی با بچه های اصفهان می تونست فجرو ارشاد اصفهانو نابود کنه!
نتیجه اخلاقی:کوپن اعتبارمون نگه داریم ما یه روزی دوباره اعتماد دیگران نیاز داریم
که ظاهرا اشاره ای ست به مشکلاتی که سال گذشته هم در داوری جشنواره شعر فجر بوجود آمده بود.
و عده ای هم به شیوه ی قوم دیرپای ایرانی نظراتشان را با فحش و لیچار و تمسخر بیان کرده اند که بماند برای وقتی دیگر.
و اما ابراهیم اسماعیلی اراضی ظاهرا در پاسخ به واکنش هایی که کامنت اولش در پی داشته دوباره می نویسد:
و اما بعد:
1- از سرکار خانم فرهادی ممنونم که نظر خودشان را اینگونه نوشتهاند:
«در مورد خانم صفایی با آقای اسماعیلی موافقم. گویا اعتراضات به ارشاد بود اما تیر همه مطبوعات به ناحق به سمت اعتبار خانم صفایی پرتاب شد. من از ایشون دفاع می کنم و در جریان بودم که منتخب شدن خانم صفایی بدون هماهنگی با ایشون و درست روز برگزاری اعلام شد که با اعتراض ایشون و عدم حضورشون برای اهدا جوایز نیز روبه رو شد».
2- من متعجبم كه چرا هيچكس نگفت اگر خانم صفايي داور بوده، خب جنابان احتشامي و مظاهر هم داور بودهاند كه به عنوان پيشكسوت از آنها تقدير شده است. آقاي احتشامي كه پارسال منتخب استان شدند؛ فرصت امسال را به ديگران ميدادند. به خدا هنوز بهمن و فرهاد و راهي و سرور و سخا و صحت و پريش و ... زندهاند.
3- فرمودهاند كه:
«..ان نظرات را جایی دیگر خوانده بودم ..هیچ وقت داعیه دار شعر اصفهان نبوده و نیستم تا وقتی خسرو احتشامی - فرهاد - و بهمن رافعی هستند ...ضمنا من خوشبختانه اصفهانی نیستم !»
فعلا دوستان اين جملهها را در خاطر داشته باشند تا بعد... .
4- لطفا دوستان نظرات خودشان را بنويسند؛ حتي اگر در رد حرفهاي من. شنيدهام كه بعضي دوستان با نظر من در مورد آقاي جهاندار موافق نيستند؛ لطفا دلايل خودشان را مطرح كنند.
5- از دوستان غيراصفهاني و غيرحرفهاي خواهش ميكنم وارد اين بحث نشوند.
از آن سوی دیگر ما هم که راقم این سطور باشیم به طور کاملا تصادفی ! مطلع شدیم که انتخاب نشدن سعید بیابانکی ارتباطی به اداره ارشاد اصفهان نداشته و نظر اکید یکی از اعضای ریش سفید هیات داوران بوده با این استدلال کاملا منطقی که :
"سعید بیابانکی هفته ای یکی دو تا سکه می گیره ! بزارین اسم یکی دیگه رو اعلام کنیم که اونم سکه بگیره !!!!! "
اینجاست که آدم می فهمه که " کولینا" چرا اینقدر معروفه !
روانشاسان و روانکاوان خارجی اگر می دانستند که ما در مملکت گل و بلبل چه روزگار مضحکی را می گذرانیم تمام بیماران مبتلا به افسردگی شان را روانه ی ایران می کردند تا گل از گلشان بشکفد و نیششان تا بنا گوش باز شود.
القصه ، پرداختن به این موضوعات اساسی و زیر بنایی قطعا در آینده ی نزدیک منجر به شکوفا شدن بیش از پیش فرهنگ و ادب این مرز و بوم خواهد شد و ما علاوه بر فناوری هسته ای به فناوری های دیگری هم دست خواهیم رساند ... تا کور شود هر آنکه نتواند دید...
۴-یه غزل:
وقتي که کارت بالا بگيرد پايين مي افتي تا پا بگيري
شيطان بهانه است روزي که بايد سيبي ز دست حوا بگيري
بايد بهشت از چشمت بيفتد , بايد بهشتي از نو بسازي
گامي جلوتر ...دستي فراتر ... امروز را از فردا بگيري
آيين اين ره آيينه دارد , از سنگ و صيقل آيينه زايد
آيينه شو تا از آسمانها نقش و نگاري زيبا بگيری
برخیز و تن را در خاک و خون زن ، بر پیکر جان رنگ جنون زن
مجنون نباشي کي مي تواني کام از مزار ليلا بگيري
درياست آري درياب و حل شو, نقش بدل نه , محو ازل شو
تا اين سفر از قاموس خلقت "اما" بگيري , "آيا" بگيري
هفت آسمان را در مشت داري ؛ دست خدا را بر پشت داري
وقتي جهان را زهرا بگيرد , وقتي جهان را زهرا بگيري...
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:24  توسط داریوش مفتخر حسینی
|