زنده ام ، توفنده و درنده ...همیشه و هنوز ، علی الخصوص امروز !
او را که مستظهر به عزتِ پدر ِ کائنات است و رحمتِ مادر ِسماوات
ـ جان حقیرم فدای وجود عالی شان باد و بیش باد ـ
نه خوف از خصم فسانه است و نه بیم از رسم زمانه ، نه باک ِ جان و مال و آبرو دارد و نه ترس از همهمه و دمدمه و هیاهو ... و تو چه دانی که استظهار چیست ؟ پدر ِ خاک کیست ؟ و بزرگ بانوی آسمانها... ؟
پس کفاره ی نادانی را ، به جای مداقه ، معاشقه در پیش گیر و حدیث چند و چون بگذار تا وقت دگر ... و تو چه دانی که " وقت دگر " چیست ؟ و "فمن یمت یره" کیست ؟
تو چه دانی ؟ تو...؟ چه دانی ؟ چه ؟... و اما ادای عشق کفاره ی نادانی است و نادانی سرزمینی ست که پای هر لنگی نتواندش بوسید و چشم هر احولی نتواندش دید.
کس نیاموخت علم تیر از من
که مرا عاقبت نشانه نکرد
پشتم زخمی ِ دشنه است و رویم اخمی ِ دشنام و شکر ایزد که هر چه بود لطف دوستان بود و بود و بود و آنقدر بود که امروز بیش از بیست روز از که زیبا ترین آفریده ی حی ِ خدا را - آیدا را - ندیده ام ... اما در پاسخ ريا،نه ماننده ی آن نادوستان به نامردی خواهم روی آورد و به خانواده شان خواهم تاخت و نه چون پیرزنان کور حوالتشان به تیغ برهنه ی قمر بنی هاشم - روحی له الفداء - خواهم داد ، که تیغ برهنه اش در دستان من است و گرز حضرت رستم دستان نیز هم .
چنانش بکوبم به گرز گران
که پولاد کوبند آهنگران
منتظر باشید این وبلاگ کماکان مثل کافه های لاله زاری صحنه ی بدمستی های "بنده ی بانوی فدک" خواهد بود و مکان عریانی جان ِ پلید مآبونان و خباثت مخنثان... هنوزم آنقدر از جسارت موروثی سیادت باقی ست که نام ِ ننگین سادات مجعول مازنی را از صفحه بزدایم ،تا یار که را خواهد...منتظر باشید این تشت رسوایی مصادف با زادروز حسین منزوی از بام خواهد افتاد چرا که صنعت تشت اندازی را از او آموختم و کله پا کردن پا اندازان را نیز...
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:54  توسط داریوش مفتخر حسینی
|