۱- سلام... دوستان عزیزی که بزرگی می کنند و به من سر می زنند و مرا از نقد ، لطف و محبت شان محروم نمی کنند ، ببخشایند مرا اگر مجال پاسخ دادن به آنها را ندارم ... شرایط شغلی ام در اسفند ماه خاص است و وقت و نیروی زیادی از من می گیرد ، زود است تا در فرصتی از خجالت شان درآیم . از عزیزانی که لینک وبلاگ را در سایت یا وبلاگ شان قرار داده اند هم بسیار ممنونم .
۲- برای سلامتی احمد عزیزی و ابوالفضل زرویی دعا می کنم این روز ها ... شما هم ...
۳- یک غزل :
اي با تن من ,جان من,ايمان من دشمن
چون مي زني مردانه تر , محکم بزن دشمن !
رو بر مگردان لحظه اي غافل مشو يک دم
جاي تامل نيست جنگ تن به تن دشمن !
تو زادگاه خويش را آغوش من پندار
تا من بگيرم پيکرت را چون وطن دشمن
هر بار رويا رو حريفي ساده مي ديدم
اين بار يک لشکر پر از چين و شکن دشمن
شايد بيفتد جان من در پاي تو اما
هرگز نمي افتد لبانت از دهن دشمن
کي تيغ تا عريان نگردد کارگر باشد
پیش آی بی پیرایه تر ، بي پيرهن دشمن
اینگونه آری تا مرا از پا بیندازی
شايد نبينم ديگر از اين دست زن دشمن
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط داریوش مفتخر حسینی
|