تبليغاتX
داریوش مفتخر حسینی
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
 

۱- سلام ، پوزش مجددم را به خاطر تآخیر بپذیرید .

۲- عید امسال برای من عید خوبی بود ، دوستانی را که سالها بود ندیده بودمشان ، دیدم و بعد از مدت ها دفترچه ی خاطراتمان را ورق زدیم و خندیدیم و گریستیم . عزیزانی چون مهدی ملکی دولت آبادی ، حمید رضا وطن خواه ، سید رسول معرک نژاد ، ابراهیم اسماعیلی اراضی و سعید بیابانکی ( این دو تای آخری را چون ساکن پایتخت نکبت زده اند ، کم و بیش می بینم )

۳- تمام تلاشم را می کنم تا به حکم مضحک " چشم ها را باید شست ..." نیمه ی پر لیوان را ببینم و از بهار و عید لذت ببرم و آن مواعید که کردم را از یاد نبرم ، اما حالا که لیوان خالی خالی ست معلوم نیست باید به کجایش نگاه کنم و چه بهانه ای بیابم برای این که نیشم را باز کنم و بگویم : به به !

 امیدوارم که شما بهانه ای برای شاد بودن پیدا کرده باشید.

۴- ته مانده ی امید و شادی من برای لذت بردن از بهار  "مادرم" بود ... وقتی که با طراوت و هیجان سفره ی هفت سین می انداخت و اسکناس های نوی حقوق اش را سر سفره همراه با بوسه ای به ما عیدانه می داد ، مرگم باد! حالا که ششمین "بهار بی مادر" را تجربه می کنم ... تنها دلیل شادی ام این است که لحظه به لحظه به مرگ نزدیک تر می شوم و به در آغوش کشیدن آن مادر آسمانی ... 

مادری که در زمین فقط سنگ قبری از او مانده است.

۵- این ترانه را تقدیم می کنم به عزیزم  "س" در کلمبیا و آرش نصیری و  سید عبدالجواد موسوی و دیگر دوستان بی مادرم :

مادر من یه سنگه

سنگ سیاه و سختی

که چن ساله خوابیده

تو سایه ی درختی

 

روی تنش با قلم

حرفای خوبی کندن

پیکرشو پوشونده

پیرهن اشکای من

 

واسه خودش خونه ای

پر از قشنگی داره

تنهای تنها که نیس

دوستای سنگی داره

 

یه جورایی یه ، انگار

اصن منو ندیده

حرفامو گوش می کنه

اما جواب نمی ده

 

مریض و خورد و خسه س

اما هنوز جوونه

مادر من یه سنگه

یه سنگ مهربونه

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط داریوش مفتخر حسینی  | 

~ ~ ~
Free Website Counters
Get a Free Website Counters