۱- سلام
۲- یه غزل :
چشم هاي تو اگر بلا نبود
قصه ي من و تو ماجرا نبود
راز هاي با کسي نگفته ام
در تمام شهر بر ملا نبود
گونه هايم آبشار خسته ي
گريه هاي سرد و بي صدا نبود
پشت سر پر از پل شکسته ,نه
روبرو سکون و انتها نبود
روزها بلند تر ز سال ها
عيد ها براي من عزا نبود
اين چنين دلم اسير آرزو
اين قدر سرم پر از «چرا» نبود
...........................................
خانه بي تو سوت و کور مانده است
نه ! ... نبود , اين قرار ما نبود ...
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:46  توسط داریوش مفتخر حسینی
|