یادداشت های روزانه
    

 

     اصفهان

 

     اصفهان شهر گنبد و ترمه و خاتم ومعرق و کاشی و اسلیمی ست ، شهر هنر است ، از دیروز چنین بوده و تا فردا چنین خواهد بود. اصفهان شهر شعر است ، شهر شاعران است و ادیبان . و امروز هم - چون همیشه - بخش اعظم تولیدات علوم انسانی این سرزمین در اصفهان می بالد و از اصفهان می آید .

 

   قطب شعر جوان

 

     در باب این شهر – اصفهان ، اصفهان امروز - داعیه ای بزرگ تر دارم ، اصفهان « قطب شعر جوان » ایران است ، مدعی این داعیه ام و بر سر آن مشتاق تحدی با حریف که : هیچ شهر ایران – کشوری که همه جایش سرای من است – به اندازه امروز اصفهان شاعران کارآمد و فحل ندارد و کیفیتا و کمیتا هیچ شهر دیگری را شایستگی  این مقام نیست .

     در تمام ایران ، استعدادهای شگرفی که از میان هنرها شاعری را برگزیده اند و می کوشند تا زبان پارسی را از مرگ قریب الوقوعی که در انتظار اکثر زبان های جهان سومی ست ، نجات دهند و برگی تازه به دیوان قطور شعر ایران زمین بیفزایند ، کم نیستند ، اما به شهادت نام ها و نشانه ها ، مولفین و متون ، شاعران و شعرها ، موثرین و آثار ، در هیچ شهری هم ، چون اصفهان اینقدر زیاد نیستند .

 

    شهر چهره ها

 

اصفهان شهر شاعران شگفت وشگفتی آفرین است ، شهر آذرخش ا ست - شهرام محمدی- که غزل های دوره ی نوجوانیش حتی ، هنوز بی رقیبند و تر و تازه ، شهر مهدی ملکی دولت آبادی که درد و مردانگی و استغنا و آزادگی و جنون و جنگ را در هم می آمیزد و بنای شعری را می ریزد که استواراست و شکوهمند و بی پروا، شاعری که ظاهر و باطنی چنان زلال دارد که نه فقط چون منی ، که حسین منزوی حتی ، دلبسته ی این زلالی بود ، شهر حمیدرضا وطن خواه که بی هیچ چون و چرا – به شهادت متن - پیشکسوت و پیشرو خیل شاعرانی ست که مدعی نوشتن غزلی دیگر گونه اند ، شهر ایراهیم اسماعیلی اراضی که گاه با یک غزل یا یک ترانه فقط ، ماجرایی می سازد و شهامت و جسارت نوجویی او منزوی بزرگ را به تحسین وا می داشت ، شاعری که اقلا به تعداد انگشتان دو دست شاعران جوان و نوجوان مستعد را از انزوای شهرستان های دور بیرون کشید و به جامعه ی ادبی ایران معرفی کرد ، شهر عباس کیقبادی که  به شهادت دوست و دشمن لایق عنوان بهترین شاعر جوان کشور است و دست کم ده غزل دارد که هر کدام به تنهایی خرق عادتی سهمگین را مانند شوکی به پیکره ی غزل معاصر وارد کردند ، شهر مهدی جهاندار که شهرتی تمام دارد و هیچ شاعر جوانی نیست که بتواند ادعا کند که دست کم یک غزل او را از بر ندارد ، شهر جواد زهتاب که سالم نویس ترین شاعران جوان است با وسواسی پیرانه در استفاده از زبان ، کسی که نمونه هایی مطلوب ، بی تکلف و از همه مهم تر مقبول را در سبک هندی، برای اولین بار به نام شعر جوان به ثبت رسانید و کتابش به همراه کتاب قیصر امین پور نامزد جایزه ی قلم زرین شد ، شهر محمد حسین صفاریان ، شاعری که در شعر طنز و جد و همچنین ترانه و تصنیف صاحب همه جور کرامت است و فاقد هر نوع ادعا ، شهر محمد جواد آسمان که هنوز به بیست نرسیده  آوازه اش از دروازه های اصفهان فراتر رفت و سالهاست برنده ی بلامنازع معتبر ترین جشنواره های ادبی ایران است ، شاعری که روح آوانگاردیسمی مطلوب را در کالبد شعر آیینی دمید ، شهر مهدی عابدی شاعر هزار غزل که اگرچه خیلی اهل کنگره و جشنواره نیست ، اما به دلیل حضور چندین و چند ساله - در تهران - شناخته شده تر است ، شهر ، شهر شاعران است ، اصفهان شهر شاعران است ،  شهر سعید صادقی ، خروش ،احسان عشقی ، محسن نیکنام ، علی ثابت قدم ، زینب چوقادی ، بهجت فروغی مقدم ، حسین عبدلوند ،الهام عمومی ، هاجر فرهادی ،سارا سیامکی ، سیامک جهانبخش ، رسول معرک نژاد ، احسان نوری ، حسین حاج هاشمی ، برادران ایران نژاد ، مریم کرباسی ، احسان نوری و ... کدام شهر دیگر این همه را در کنار هم دارد ؟ اینجا اصفهان است ... شهر محمد حقوقی ، حمید مصدق ، ضیاء موحد ، هوشنگ گلشیری ، بهرام صادقی ، جلیل دوستخواه ، حسین مزاجی ، کیوان قدرخواه ، مهدی نوریان ، جمشید مظاهری ، مصطفی کیانی ، آشفته ، پریش ، صحت ، پناه ، فرهاد ، مظاهر ، محمد مستقیمی (راهی) ، بهمن رافعی ، مجید زهتاب ، خسرو احتشامی ، خاسته ، باغبان و الخ ، شهری که در روزگارانی دورتر سرزمین زایش و بالش کمال و جمال و نشاط و هاتف و مشتاق و صائب و صفا و طبیب و سروش و حکیم شفایی و نعیم و دیگران و دیگران بوده است ...

 

    و باز ... روزگار بد

  

    روزگاری بدی ست ، بر شاعران اصفهان سالهاست جفاها می رود و از آنها حق ها زایل می شود و غرور قومی اصفهانی ها ، که قیام برای اعاده ی حق را کاری دون شان شاعر می دانند ، این ستم را مضاعف می کند ، در تمام این سالها هیچ یک از شاعران اصفهان به نتیجه ی هیچ جشنواره ای برای احقاق حق خود اعتراض نکرده اند  و هر چه بر آنها رفته دم بر نیاورده اند ، حال آنکه کسانی که اگر در جشنواره ای جزو منتخبین نباشند ، های و هوی و سر و صدا ها می کنند که داوران از ترس در بیانیه هایشان جایی هم به آنها بدهند ، از این راه اسم ها به هم زده اند و کماکان نیز می زنند ، اصفهان اما هنوز شهر هنر است نه ادعا ، شهر متن است نه حاشیه . شهری که حاضر نیست حتی به قیمت نادیده گرفته شدن در متن ، وارد حاشیه شود .

 

     از روی دست صفاریان

 

برای مثال ، ماجرایی را مرور می کنیم :

 

 محمد حسین صفاریان عزیز که در شعر طنز صاحب آثار قابل توجهی ست ، در اولین جلسه ی شب شعر در حلقه ی رندان امسال ( آخرین یکشنبه ی فروردین ماه سال جاری) دو سه رباعی خواند که نقیضه هایی بود بر رباعی های معروف حکیم عمر خیام . یکی از آنها رباعی زیر بود :

 

  تا میوه فروشی محل رفتم دوش

  دیدم دو هزار میوه گویا و خموش

 

  ناگاه یکی میوه بر آورد خروش

  کو میوه خر و میوه خور و میوه فروش !

 

     قریب به یک ماه بعد در اواخر اردی بهشت ماه امسال آقای « رضا رفیع » که ستون روزانه ای در روزنامه ی جام جم دارند ، ذیل عنوان « از روی دست عمر خیام » رباعی زیر را – البته به نام خودشان – چاپ کردند :

  در میوه فروشی محل رفتم دوش

  دیدم دو هزار میوه گویا و خموش

 

  این میوه به آن میوه همی کرد خروش

  کو میوه بر و میوه خر و میوه فروش ؟

    این اتفاق ، واکنش نجیبانه ی محمد حسین صفاریان را درپی داشت . محمد حسین با آن صبر و حیای همیشگی تقصیر را به گردن « توارد » انداخته بود و نخواسته بود تعبیر دیگری از این اتفاق داشته باشد.

      دلایل ادبی – پلیسی

       از آنجا که بخش اعظم خوانندگان این وبلاگ را اهالی شعر و ادب تشکیل می دهند و قاعدتا تسلط کافی بر فنون و صناعات شعری دارند ، می توانند تشخیص دهند که آیا « توارد » می تواند چنین دسته گل هایی را به آب دهد یا نه ؟ منتها به رسم پس دادن درس هم که شده چند نکته ی ادبی و پلیسی ! را در این باب طرح می کنم تا ببینیم چه می شود:

1-     حدود هزار سال از وفات حکیم عمر خیام می گذرد و در تمام این سالها از میان هزاران شاعر و اهل ذوق و طناز و هزال و نقیضه سرا ، هرگزکسی به این صرافت نیفتاده بود که نقیضه ای بر این رباعی خیام ( در کارگه کوزه گری رفتم دوش...) بنویسد ، در آذر ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و شش شاعری (صفاریان) تصمیم می گیرد که این کار را انجام دهد و می دهد و در وبلاگش منتشر می کند و چندی بعد هم ، در فروردین ماه سال هشتاد و هفت در شب شعری آن را ارائه می دهد، بلافاصله بعد از او یعنی در اردیبهشت همین سال به سر شاعر دوم ( رفیع ) می زند که او هم همین کار،  را انجام دهد ! یعنی در مدت هزار سال تعداد  نقیضه های سروده شده بر این رباعی معادل « صفر» است و در مدت دو ماه برابر با « دو » !

2-     در شب شعر مذکور ( در حلقه ی رندان فروردین ماه ) و در زمانی که محمد حسین صفاریان شعرش را ارائه می کرد ، جناب آقای رفیع حضور داشته اند و این رباعی را شنیده اند و از اتفاق بلافاصله بعد از آقای صفاریان پشت تریبون رفته اند و شعر هم تلاوت فرموده اند!  وانگهی ، بنا بر آداب و تعهدات نانوشته ای که از دیر باز بین شاعران متداول و لازم الاجرا بوده است ، اگر شاعری به دلیل توارد ، اثری تا این حد از شباهت (و یا حتی کمتر ) با اثر شاعر دیگری بوجود بیاورد، به محض اطلاع  از ماجرا از ارائه  اثر خود به پاس احترام به شاعر متقدم و همچنین برای پیش نیامدن شبهاتی از این دست ، خودداری می کند، چه برسد به اینکه آن شعر در جلوی چشم او و چند صد نفر دیگر ارائه شده و از آن فیلم برداری نیز شده باشد !  

3-     نوع استفاده ای که شاعر دوم یعنی رضا رفیع از قابلیت های این رباعی برای ساخت نقیضه ای طنز آمیز دارد ، کاملا شبیه صفاریان است ، نوع کلمات هم همین طور ، نوع ساخت هم همین جور ! و همه چیز هم همین جور! در نتیجه « توارد » مزبور تبدیل به« تطابق » می شود .(صنعت ادبی جدید ، اختراع شده توسط جناب آقای رضا رفیع ! )

4-     وقتی شاعری به دلیل تسلط بر کارش ، مضمون یا تصویری را به کمال و با رعایت همه ی ریزه کاری ها و با استفاده از مناسب ترین کلمات خلق کند ، ایجاد تغییر در آن شعر قطعا به تجربه ای ناموفق و غالبا خراب شدن شعر منجر خواهد شد ، شاهد روشن این مثال شعر خواجه ی شیراز است که به دلائل فوق غالبا دست کاری در آن ، شعر را معیوب و نازیبا خواهد کرد .

     محمد حسین صفاریان در ساختن این رباعی موفق به انتخاب مناسب ترین کلمات شده است ، در نتیجه در شعر دوم – رباعی منتسب به رضا رفیع -  تمام تغییرات نتیجه ای نازیبا و مغلوط داشته است : 

·        تبدیل « تا » به « در » در مصراع اول : اساسا « در جایی رفتن » از نظر دستوری غیر متداول و اشتباه است . 

·        تبدیل مصراع سوم از : « ناگاه یکی میوه بر آورد خروش »   به

                                                « این میوه به آن میوه همی کرد خروش »

              که علاوه بر نازیبایی مفرطی که در اثر آوردن کلمه ی « همی » ایجاد شده ، از حیث دستور و مفهوم  ایراد دارد.

·        تبدیل « میوه خور » به « میوه بر » در مصراع چهارم که بی سلیقگی لحاظ شده در آن نیازی به توضیح ندارد .

5-     ... و اما بعد از چاپ این رباعی در جام جم ، محمد حسین صفاریان برای رضا رفیع پیامک تلفنی مودبانه ای می فرستد و چرایی قضیه را پی جو می شود ... پاسخ آقای رفیع قابل پیش بینی ست ... پیامک جواب داده نمی شود ! و در نتیجه محمد حسین صفاریان از آن روز ، با وجود این که شعرش را مدت ها قبل از رضارفیع ارائه داده است ، از ترس متهم شدن به سرقت ادبی از ارائه ی اثرش خودداری می کند !

   ... نا تمام ... تمام

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:20  توسط داریوش مفتخر حسینی  |