تبليغاتX
داریوش مفتخر حسینی
شنبه بیست و سوم آذر 1387

                                          بسم الله الرحمن الرحيم

  چند ماه پيش 

    چند ماه پيش نوشتم كه اصفهان را قطب شعر جوان كشور مي دانم  ، نوشتم كه اصفهان را حريفي مي پندارم كه در اين مجال هماوردي ندارد والبته نوشتم كه دست هايي در كار است كه نمي گذارد اين تمايز و برتري به كمال رخ بنماياند . آن نوشته ها سر و صدای زيادي برپا كرد و نقد و نظرهای زيادي را برانگیخت ، كه از بين اين نقدها و پاسخ ها نظر شماري از دوستان بر اين بود كه  من دچار « توهم توطئه » شده ام و از اين راه سعي دارم كه موفقیت شاعران جوان اصفهان را بزرگ نمايي کنم ... چند ماه پيش بود ...

 شبهاي شهریور

    « شبهاي شهريور » يك جشنواره ادبي ست يا شايد قرار بوده است كه باشد ، جشنواره اي كه در طول عمر چند ساله اش ، تقريبا هر سال داوري هاي بحث انگيزي داشته است و البته معترضاني هم .  امسال اما معترضان متعدد داوري ، همشهري اند ، اصفهاني اند ، شاعران جوان اصفهان اند ...  

شروع ماجرا

    پس از اعلام نتايج جشنواره ، زمزمه ها آغاز شد ، خبرها حاكي از آن بود كه نتايج نهايي داوري شبهاي شهريور  باز در آخرين لحظات دستكاري شده است ، شايع شد كه داوران طي يك تباني پنهاني برندگان واقعي را از ليست نهايي خارج و ديگراني را جايگزين آنها كرده اند . طرفه آن كه اين خبر ، از جمله از زبان دو نفر از اعضاي هيات داوران به بيرون درز كرده است ، اين خبر بيشترين بازتاب را در بين شاعران اصفهاني داشت ، چرا كه حضوري كمي و كيفي چشمگير آنها در جشنواره نتيجه اي درخور نداشت ، وانگهي ! اين خبر كه  به هم ريختن نتايج براي  پنهان كردن موفقيت شاعران جوان اصفهان ، كه از صدر تا ذيل ليست نفرات اول را پر كرده بودند ، بوده است ، توسط يكي ديگر از داوران محترم به بيرون مخابره شده است . محمد حسين صفاريان (حائز واقعي رتبه اول ) ، جواد زهتاب ، پانته آ صفايي ، علي ثابت قدم و حسين حاج هاشمي  مهم ترين شاعران حذف شده از گردونه اند .

 سالهاي قبل .... انصراف و استعفا

   محمد سعيد ميرزايي و فاضل نظري داوران سالهاي قبل ، در اعتراض به اعمال نفوذ در داوري ها ، از داوري در جشنواره انصراف دادند ، امسال هم گويي محمد علي بهمني تهديد به استعفا و كناره گيري هميشه گي از داوري هاي جشنواره اي نموده است .

سالهاي  قبل ... اعتراض 

    شاعر جوان متوهم كه همواره خود را مستحق « جایزه نخست » مي دانست ، وقتي كه فهمید كه در بيانيه ي هيات داوران نامي از او برده نشده است ، شروع به نعره كشيدن كرد و از صدر تا ذيل جشنواره را به ناسزا بست ، مهلت كوتاهي كافي بود تا هيات داوران پرانتزي در بيانيه ي خود باز كند و نام شاعر مزبور را در بيانيه جا دهد و جایزه ي موعود را در جیب جناب شاعر ... و ماجرا به خوبي و خوشي ( ! ) تمام شود ...اصفهاني ها اما هميشه در چنين مواردي براي غرورشان ارزش بيشتري قائل بوده اند و به همين دليل سکوت را به اعتراض ترجيح داده اند ،  اما اين بار ماجرا شكل بديعي پيدا كرده است و بعيد نيست كه واكنش متفاوتي را باعث شود .

اطلاع رساني ريز نمرات !                 سايت جشنواره شبهای شهریور

  پس از اعلام نتايج عجيب جشنواره و همچنين درز كردن خبرهايي در مورد عوض شدن ليست برندگان به بيرون ، خبط بزرگي را مرتكب شد ، خبطي كه نجواها و زمزمه ها را تاييد مي كرد :

                              « در پی تماس برخي شاعران اصفهان در خصوص نحوه ي انتخاب

                                 خانم فريبا صفري به اطلاع مي رساند  كه نمره ي نهايي  آثار

                                 ايشان  آثار ايشان از سوي داوران به شرح زير بوده  است :

                                                         1-     محمد علي بهمني     80

                                                         2-     سهيل     محمودي     80 

                                                         3-     ساعد         باقري      80     »  

نمره هيات داوران !

اجازه بدهيد توضيحات شبهاي شهريور را با هم مرور كنيم ، شايد ما هم بتوانيم نمره اي به هيات داوران بدهيم : 

 1- شبهاي شهريور مدعي ست كه برخي از شاعران اصفهان با آنها تماس گرفته و نسبت به  انتخاب فلان كس اعتراض كرده اند ...  :  آقاي « شبهاي شهريور » گويا فراموش كرده اند كه اصفهان شهر زيرك ها و زيركي هاست و اصفهاني ها هرگز رو بازي نمي كنند ، وانگهي غرور قومي شاعران اصفهاني ( صادق يا كاذب ؛ خوب يا بد ) باعث مي شود كه آنها هيچ كنگره اي را آنقدر با اهميت ندانند كه ارزش اعتراض داشته باشد ؛ كه تا كنون هيچ شاعري از اصفهان به نتيجه ي هيچ جشنواره اي اعتراض نكرده است چه برسد به اينكه اسم كسي را نيز ذكر كند ! ... و نكته ي آخر كه تكمله ي گاف آقايان است ، اين كه در اين مورد خاص اصفهاني ها توافق كرده بودند كه حتي به تلويح و حتي در حاشيه سخني نرانند تا ... 

2- ... در خصوص نحوه ي انتخاب خانم ... : يعني سه تا شاعر به اين بزرگي كه داوران نهايي جشنواره اند و نيز دبير علمي به آن بزرگي و همچنين بزرگان ديگر همه روي هم معني كلمه ي « نحوه » را نمي دانند ؟ نكند تعمدي وجود دارد كه مي خواهد آقايان را بدنام كند ؟  چرا كسي به آنها نگفته كه ارائه ي ريز نمرات ( ! ) به معناي تبيين « نحوه» نيست ؟ و چرا ندانسته اند كه با توجه به معنا ؛ به كار بردن عبارت « نحوه ي انتخاب فلان كس » حاكي از آن است كه انتخاب آن كس بر اساس روش و عللي متفاوت از انتخاب ديگران بوده است ؛  استادان بزرگوار ! شاعران شهير ! داوران دادگستر ! كلمه « نحوه » از تمابز و تشخص خبر مي دهد ، شما مي خواستيد بگوييد  « علت » گفته ايد « نحوه » ؛  مي خواستيد بگوييد « چرايي انتخاب » گفته ايد :« چگونگي انتخاب » ! چه مي خواستيد ، چه شد !

3-     .... محمد علي بهمني 80

              سهيل محمو...........

              ساعد...

 عجب ! دو تا گاف به بزرگي غين ! آقاي شبهاي شهريور ! با شبهاي آذر چطوري ؟ اگر ابراهيم نباشي گلستاني در كار نيست .... نسوزي برادر !  محمد علي بهمني ، سهيل محمودي و ساعد باقري ، شاعراني هستند كه تنها شباهت شان داَشتن سبلت و فربگی ست !  

  چگونه ممكن است كه شاعراني كه هر كدام خاستگاه ، پيشينه و رويكردي متفاوت دارند يا شيوه و نگاهي خاص ، كه گاه با شيوه هاي ديگري متضاد است ( از ذكر جزييات مي پرهيزم ) هرسه ، نمره اي يكسان به شعر كسي بدهند ؟ به زبان ساعد باقري در غزل ها و تصنيف هايش نگاه كنيد ، صناعاتي را كه او كنار هم مي چينيد و از آن لذت مي برد ، از منظر بهمني ( با توجه به زبانش ) مشتي لفاظي تصنعي خواهد بود و غزل هاي ساده و عاشقانه بهمني را قطعا ساعد باقري پر از ضعف تاليف خواهد خواند ، سهيل هم كه دكان و مغازه اي علي حده دارد ... دوم و جالب تر اين كه حجت و شاهد جشنواره محترم براي اثبات سلامت داوري ها « تايپ چند كلمه در محيط word  »  است ! و شما هم البته بايد قانع شويد ! چرا كه چنان قاطعانه اين نمرات را ذكر مي كند كه انگار اسكن كارنامه آكسفورد را با مهر تاييد ملكه ي اليزابت ! به رويت تان مي رساند كه جاي هيچ شك و ريبي در صحت آن نيست ! راستي ! اگر رندي بيايد و در صفحه نظرات بنويسد كه : نه خير ! نمرات به شرح زير بوده اند :

                                            محمد علي بهمني   :      30

                                                سهيل محمودي   :      80

                                                     ساعد باقري   :      12       ( ! )             چه ؟...

 بازي با دم شير ؟ !  

    حقوق شاعران اصفهان ضايع شده است ، برخي از كساني كه به عنوان نفرات برگزيده انتخاب شده اند حتي قابليت و جسارت شعر خواندن جلوي شاعران ديپورت شده ي اصفهان را ندارند ، آبروي شاعران و آبروي اصفهان بازيچه دست شبهاي شهريور شده است و آنها را به اعتراض محكوم كرده اند ، آن هم اعتراض به برگزيده شدن كسي كه در شعر جوان اصفهان حتي به عنوان يك شوخي هم مطرح نيست .  

تحسين بزرگان

    چند ماه پيش اصفهان را قطب شعر جوان كشور خواندم ، مشابه اين مدعا را بسياري از اهل معنا و نظر نيز – از سوي خود -  طرح ، تفصيل و تاييد شود و لاجرم دوستاني كه از اين سور لقمه ي چربي قسمت شان نمي شد به پهلويم دشنه تر و به خونم تشنه تر از پيش شوند ، اما اين طرفه به وقوع پيوست و شعر جوان اصفهان نعره ي « هل من مبارز ؟ » كشيد تا اينكه .... باز هم مثل هر سال جذاب ترين ديدارهاي مردم با اهل حكومت ، يعني جلسه ديدار شاعران با « رهبر » برگزار شد ، جلسه اي كه در آن باز هم شاعران اصفهان ، پيشواي شاعر و شعرشناس خويش را به تحسين واداشتند تا جايي كه آقا ضمن تمجيدي خاص از آثار شاعران اصفهان ، لزوم توجه بيشتر مسوولان به شعر اصفهان را گوشزد كردند .... تا اينكه ...   

 ...  و باز قصه ي آن سيد خراساني

    « آيت الله سيد علي خامنه اي » ؛ از امامت جمعه ي تهران تا پذیرش رهبري کشور به عنوان ولي فقيه ، همواره يگانه عضو حكومت بوده اند كه شناخت دقيق و درستي از شعر و ادبيات فارسي و همچنين شاعران و روحيات و ويژگي هاي منحصر به فرد آنان دارند ، « سيد خراساني » كه خود در روزگار جواني دل در گرو شاعران فارسي زبان نهاده بود ، از روزهاي همنشيني  با « اميري فيروزكوهي »  و « عماد خراساني » و « اخوان ثالث » و « مظاهر مصفا » و « شفيعي كدكني » ، شعر كلاسيك را به خوبي آموخته بود و به مدد حافظه ي حيرت انگيزش انبوهي از اطلاعات ادبي و عروضي و همچنين صدها بيت از شاهكارهاي بزرگان ادبيات كهن ايران را در دسترس داشت ، روحاني جوان ، خوش صحبت و نوانديش كه به مهارت هاي ادبي نيز مسلح شده بود شروع به نوشتن غزل كرد و اگر چه تجربيات موفقش توانست تحسين استادان سخت گير خراسان را برانگيزد ، اما اين روند ادامه پيدا نكرد ، چون به گفته ي خودش توسن نقدش از سمند شعرش جلو زده بود  ، « سيد علي خامنه اي منتقد » بي هيچ ملاحظه اي به اشعار « سيد علي خامنه اي شاعر » خرده مي گرفت و نوشتن را برايش دشوارتر مي نمود.

    پس از انقلاب وقتي كه ايشان در جايگاه يك سياستمدار قرار گرفت ، كوشيد تا كماكان به عالم هنر و ادبيات متعلق و وفادار بماند ، اين تعلق نمودهاي متفاوتي داشت ، از ارائه ي راهكارهاي كاربردي و مساعدت و تلاش براي انجام پروژه ها و فعاليت هاي فرهنگي گرفته تا شركت در سمينارها و جشنواره هاي هنري ، البته نه فقط به عنوان يك سياستمدار به عنوان يك كارشناس هنري. رسيدگي و نظارت بر احوال اهل هنر اما ، شگفت ترين وجه اين تعلق بود ، آيت الله خامنه اي با دركي عميق از حالات روحي هنرمندان و به ويژه اهالي شعر و ادب ، بدون آنكه مسووليتي رسمي در ارگان هاي هنري داشته باشد ، خيلي زود تبديل به قبله ي آمال آنان گرديد ، شاعران از سراسر ايران عريضه در دست به نزد ايشان مي شتافتند و كوله بار مشكلات و درد دل هاي شان را پيش پاي او بر زمين مي نهادند و البته هرگز ناكام بر نمي گشتند ، چرا كه « سيد» چه پيش از بر تن كردن شولاي رهبري و چه پس از آن از انجام دادن هيچ كاري براي  اهالي خانواده ي شعر و ادب فروگذار نمي كرد ( و البته ، نمي كند ) و حتي آنجا كه قانون اجازه نمي داد ، از امكانات مالي مختصر خويش استفاده مي كرد و  آسان گيري و چشم پوشي در مواجهه با خبط و خطاهای اهل هنر (البته در مواردي كه متعرض به حق الناس نمي شد ) نيز روشی بود كه علي رغم مخالفت بخش بزرگي از بدنه ي حكومت ، با روشن بيني و بلند نظری و ابرام و پيگيري حضرتش ، تبديل به يك سنت شد .... و اكنون مردي كه از قريب به هفت دهه ي زندگي اش  دست كم پنج دهه را با دلبستگي به شعر و ادبيات گذرانده است ، هنوز دل در كف معشوق ديرين دارد ، هنوز بهترين دوستانش از شاعران هستند ، هنوز، هر روز شعر مي نوشد ، پا به پاي شعر مي گريد ، مي خندد و پس از سالها گاهي چند بيتي هم مي سرايد :

                                              « چون زلف تو سرگرم  پريشاني خويشم ... »  

شاعران نمك نشناس  

    اگر حمايت هاي سيد خراساني از شاعران و اهل ادب ، امروز در جايگاه رهبر ؛  ديروز در جامه ي رئيس جمهور و پريروز در سمت هايي ديگر و ديگر ،  فارغ از كشمكش ها و ياركشي هاي سياسي هست و بود  و اگر ايشان به اين دليل كه شان هنر را فراتر از سیاست بازي هاي رایج مي دانند ، شيطنت هاي سياسي برخي از اهل هنر را ناديده مي گرفتند و مي گيرند اما متاسفانه شماري از هنرمندان اهل شيطنت اين ناديده گرفتن ها را به حساب رندي و زرنگي خود گذاشته و مي گذارند .  براي مثال حضور برخي از شاعران و اهل ادب در برنامه هاي راديويي و تلويزيوني به عنوان مهمان ، مجري ، تهيه كننده و حتي كارگردان كه طبيعتا شهرت و اعتبار قابل توجهي را برايشان به ارمغان مي آورد ، در واقع استفاده ي مستقيم و آشكار آنها از اعتباري بود كه در ارگاني مثل صدا و سيما كه تحت مديريت غيرمستقيم ونظارت مستقيم رهبر است ، ايجاد شده بود .  

    تعامل حكومت با اهل قلم امكاني بود كه اگر با مساعدت شخص اول مملكت فراهم نمي شد ، هرگز توسط آن افراد به دست آمدني نبود ، همچنين واگذاري پروژه هاي تحقيقاتي ، جشنواره هاي متعدد ، مسووليت هاي فرهنگي در داخل و خارج كشور و رساندن برخي از اهل قلم به جايگاه هايي در حد وزير ، معاون و مشاور وزير ، نمايندگي مجلس و سمت هاي ديگر سنتي ست كه براي بسياري از مردان سياست قابل توجيه و پذيرش نبوده و نيست و  قطعا به جز رهبر كسي قادر و شايد مايل به ايجاد بستري براي تحقق  آنها نبود . وانگهي رهبر كشوري كه قانون اساسي اش اجتهاد و تفقه را شرط لازم براي ولايت دانسته است ، داراي دو مسووليت بزرگ و حساس خواهد بود : رهبري و اجتهاد . و طبيعي ست كه در اين شرايط رهبر ضامن آبرو و اعتبار اجتهاد و مرجعيت نيز هست . با اين اوصاف « سيد خراساني » با شجاعتي كم نظير و به اعتبار خود ، شيوه اي متساهلانه را در برخورد با ضعف هاي اخلاقي و انساني اهل قلم در پيش گرفت و مجال اصلاح و اعتذار را بارها در دسترس آنان گذاشت و شاعراني كه از ديدگاه مراجع ديگر مي توانستند فاسق و فاجر نام بگيرند ، فرصت هايي مكرر براي تجديد نظر در زندگي شخصي و هنري خود را به دست آوردند .

رو    شن    فك    ري

    روشنفكري در ايران شان و شكلي مانكني دارد و لاجرم تابع مد روز است ، روزگاري گرايش به ماركسيسم مد بود و زماني التقاط دين و ماركسيسم ، روزي راديكالسم رونق دارد و روز ديگر سكولاريسم ، ايسم ها مختلف هر كدام روزي به تنهايي و روز ديگر در معيت ايسمي ديگر مد بوده اند : ناسيوناليم و نئو ناسيوناليسم ، پان ايرانيسم  ، دئيسم ، فرويديسم ، نوديسم  ، نچراليسم و الخ و در يك كلام  « مديسم » .  امروز اما تركيب ايسم هاي حاكم بر ذهن مانكن روشنفكري ايران ، جدايي دين از حكومت را به عنوان مد روز مي شناسد و لاجرم احتراز از ارادت به ولايت فقيه از لوازم پايبندي به اين مد خواهد بود ، قصد موضع گيري سياسي و تاييد يا رد ولايت فقيه يا هر روش حكومتي ديگري را ندارم ، اما يقين دارم كه پيروي از مد لاجرم پيروي بدون تامل و انديشه و كوركورانه خواهد بود و لذا حتي اگر انديشه ي درستي مورد تقليد قرار گيرد ، نادرست و نافرجام خواهد بود . 

نمك دان هاي شكسته

     ادب ، قدرداني و شكر نعمت ، كوچكترين عكس العملي ست كه هر انسان منصفي از كساني كه چنين مورد لطف و نوازش قرار گرفته اند توقع دارد ، چه رسد به آناني كه داعيه شعر وشعور نيز دارند ، برخورد حذفي ، غير منصفانه و غير قانوني با شاعران شهري كه مستقيما و صراحتا توسط رهبر  مورد تاييد و تشويق قرار گرفته اند و حمايت از آنان به متوليان فرهنگي تكليف شده است ، چه معنايي دارد ؟ آيا رسم قلندري و جوانمردي ايجاب نمي كند كه شان كسي كه اهل قلم را اين گونه نواخته است - فارغ از مقام سياسي اش -  حفظ شود ؟  مقاومت و لجبازي در برابر سخنان ايشان براي چيست ؟ براي حفظ ژست روشنفكري و اثبات داعيه ي استقلال ؟  آيا جز اين مي توان تصور كرد وقتي كه يكي از همين داوران در مراسم پرسه ي مرحوم قيصر امين پور كه با آن پيام به ياد ماندني توسط رهبر بدرقه شد ، براي اثبات حكومتي نبودن قيصر پيرهن چاك داد و خود و دوستش را مجريان مستقل صدا و سيما خواند !! و حتي كوشيد قيصر را اپوزوسيون جلوه دهد ؟ ! 

    آيا جز اين مي توان تصور كرد وقتي آن ديگري در مراسم تشييع دوست شاعرش پيام وزير دوم خردادي ارشاد را پيش از پيام رهبر براي جماعت قرائت كرد و جا خالي داد تا پيام رهبر توسط ديگري خوانده شود و او متهم به ولايتي بودن نشود ؟ ! چگونه است كه اين شاعران محترم وقتي كه نام و نان مي طلبند حكومتي اند و وقتي سير شدند مستقل ؟ ! اگر حمايت ها و بودجه هاي حكومتي چاپ و توزيع و تبليغ آثار اينان را انجام نمي داد واقعا چند نفرشان آنقدر استعداد و پشتكار داشتند كه بتوانند مستقلا نام نشاني از خود به جا نهند ؟ درك و درايت فهم « ولا » پيش كش ، اما آيا كساني كه به اندازه ي نقش اول هاي فيلم فارسي رفاقت را نمي شناسند شاعر مي توانند بود ؟

   ترس هاي شاعرانه !

    مي ترسيد كه رتبه هاي واقعي را اعلام كنيد ؟ مي ترسيد كه بي استعدادي شاگردانتان گواه بي ذوقي استاد تلقي شود ؟ مي ترسيد كه از شما بپرسند كه آن همه بودجه هاي ميلياردي را كه در تهران به بهانه شعر گرفته ايد ، چه شد ؟ مي ترسيد كسي بپرسد كه « خانه شاعران » كه شاعران از حوزه قهر كرده را در خود جا داده است بعد از صرف چند ميليارد بودجه و اعتبار و در اختيار گرفتن ساختمان و امكانات دولتي ، چند شاعر تحويل زبان فارسي داده است  و چه كرده است كه قد شاعرانش تا زانوي شاعران جوان شهرستان هاي بي امكانات هم نمي رسد ؟   مگر در ابتداي جواني به اعتبار انقلاب 57 و به نام هنرمندان مسلمان در حوزه هنري بر امكانات و بودجه ي دولتي سوار نشديد ؟ مگر همه چيزتان را از حوزه نداريد ؟ مگر همه چيزتان را انقلاب نداريد ؟  پس چرا وقتي با حاجي زم قهر كرديد سرودن مرثيه براي امام را تحريم كرديد ؟؟                 ادامه دارد ...      

                                                                    داريوش مفتخر حسيني

مطالب مرتبط :

چیزی شبیه یک تذکر                        در حاشیه بر گزاری آخرین جشنواره های شعر

روزگار غریبی ست                            شاید امید

یه قل دو قل (شعر طنز)                      شب های آذر

تیشه به دستان آگاه...                       مناجات نامه

 

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:55  توسط داریوش مفتخر حسینی  | 

~ ~ ~
Free Website Counters
Get a Free Website Counters