حضرت آقای سید محمد علی ابطحی معاون سابق فلان جا و رئیس اسبق بهمان جا و از اصلاح طلبان بزرگ ! در سایت شان درباره ی روز عرفه مطلب قابل تاملی نوشته اند ، که قبل از هر گونه داوری بهتر است که بخشی ازمطلب ایشان را بخوانیم :
روز عجیب عرفه
...عرفه روزی است که همه حاجیان باید با لباس احرام که حاوی دو حوله سفید در مردان و لباس عمدتاً سفید در زنان است در یک صحرای کوچک جمع شوند. هیچ کس وسیلهای برای خودنمایی ندارد. در عرفه از نگاه سمبلیک فقط انسان اصالت دارد. تمرین عجیبی است. این روز بیتجمل که انسان معنا پیدا میکند روز عرفه نام دارد...
ملاحظه فرمودید ؟ برداشت و تلقی ایشان را درباره ی روز عرفه خواندید ؟ خوب ! قبول باشد !
نظر ایشان این است که در عرفه از نگاه سمبولیک ؟! فقط انسان اصالت دارد ، فقط انسان ! شاهد از غیب رسید ...البته ایشان چون معمم هستند ، بسیاری از ظرائف را در بیان مطلب می شناسند و می دانند که چگونه سخن بگویند که دوست بفهمد و دشمن نفهمد ، که البته گاهی اوقات دشمن هم می فهمد ! بنده اما چون معمم نیستم و آن ظرائف را نمی شناسم ، منظور ایشان را رک و پوست کنده عرض می کنم
: «خدا اومانیست است !»
تحویل بگیرید ! ... باور ندارید ؟ به سایت حضرت شان مراجعه کنید و مطلب را بخوانید .
آقای عزیز ! سید اولاد پیغمبر !
ازدحام لایه های چربی دیافراگم تان را به سمت بالا ( ریه ها ) حرکت داده و تنفس تان را مختل کرده است و نفسی که چون فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات و از جنس هوا نیست که از روح حضرت رحمان است در شما در حال موت است ، فاتحه !
سید !
اندرون از طعام خالی دار تا در او نور معرفت بینی... آن بزرگ که فرمود : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » منظورش پرداختن انسان به وجوه انسانی ذاتش نبود ، مرادش پرداختن و تعمق در وجه خدایی ذات انسان بود و هست و در تمام حج بنا بر این است که انسان از خود بگذرد و به جایی دیگر برسد ، نه حج و نه روز عرفه ، هیچ یک برای توقف انسان در خود نیست .
درست نوشته اید در این روز انسان معنا پیدا می کند ، اما نه آن معنا را که مراد شماو همفکران شماست ، معنای انسان در این روز و در تمام روز ها فقط یک کلمه است : هیچ ! مگر این که دستی از غیب برون آید و کاری بکند ، مگر این که انسان به سمت خدا میل کند و از انسانیتش که همان نفسانیت است و در اومانیسم ، مقدس ! عبور کند و ...شما که علی القاعده باید (امیدوارم) با قرآن مانوس باشید ...
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ
اگر به دینی که به ظاهر لباسش را به تن دارید اعتقادی ندارید که هیچ ، اما اگر دارید برای مصلحت جناح تان از جای دیگر خرج کنید ، این عرصه خوف و خطر دارد ، فتامل جدا...
...
بگذریم .
یک غزل :
تورا صدا نزدم تا مرا دعا بنویسی
خدنگ باشی الهی و ناسزا بنویسی
هلا ! برای نوشتن به انتخاب نیفتی
کدام را ننویسی , کدام را بنویسی
هر آنچه در دل بی همزبان و حوصله داری
تو را قسم به قلم می دهم که تا بنویسی
چه حاجت است که بامن سخن ز مهر بگویی؟
چه التزام ؟ که هر بار از وفا بنویسی
بیا عزیز و سیه کن چو روز من ورقی را
به شرط آنکه تمام گلایه ها بنویسی
تو را به آنچه که بوده ست بین ما...منشینی
تو را قسم به خداوندی خدا... بنویسی
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:25  توسط داریوش مفتخر حسینی
|