یخچال پدیده ی ارجمند و عجیبی ست و شخصیت منشور گونه و پیچیده و قابل تامل و در عین حال مظلومی دارد ، چرا که تا کنون آن گونه که شایسته ی این موجود شریف است به او پرداخته نشده است.
این که محمد حسین صفاریان نازنین ، نام یخچال را برای وبلاگ جدیدش برگزیده است بهانه ای مبارک است تا به اجمال به زوایای پنهان وجود این موجود بپردازیم :
1- یخچال از دیرباز تا کنون بزرگترین و خستگی ناپذیر ترین مبارز بوده است در مواجهه با فساد ! هیچ مصلحی را در طول و عرض تاریخ نمی توان یافت که با فساد این همه جنگیده و به توفیق هم رسیده باشد ، این جدال از « یخ چال » شروع شده و تا « یخچال» ادامه دارد و . . . برای اثبات این مدعا کافی ست تا یخچال تان را دو روز خاموش کنید تا ببینید چه فسادی دامن تان را می گیرد و چه تعفنی فضای خانه را اشغال می کند.
2- یخچال اسطوره ی بی بدیل مهمان نوازی ست ، به محض این که درش را بگشایید چراغ دلش روشن می شود و مقدمتان را گرامی می دارد ، یک مهمان پذیری قلندرانه در هر ساعت از شبانه روز ! کدام درویشی را سراغ دارید که این گونه در هر موقعی از روز یا شب بی ریا و روشن پذیرایتان باشد ؟
3- یخچال صفت آزادگان را دارد ، آزادگان را به سرو تشبیه کرده اند چرا که در همه حالی خوشند ، مانند سرو که هیچ وقت از سبزی نمی افتد ، این تشبیه اما به کمال صفت آزادگان را نمی رساند ، آزادگان را باید به یخچال تشبیه کرد که در حالی که ماتحتش دارد آتش می گیرد (لوله های گاز فرئون) خانه ی دلش برای دوستان همیشه خنک است و اصلا به روی خودش نمی آورد که از پشت چه بلایی دارد به سرش می آید...
4- یخچال از خزانه ی غیبش « گبر و ترسا » ، « وظیفه خور » دارد و به تعبیر آن بزرگ که « هر که به این خانه در آمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید » نان می دهد و از ایمان نمی پرسد ، و هر چه از سفره ی کرمش برداری دستت را نمی نگرد و نمی گیرد و در این روزگار این همان گوهری ست که از صدف کون و مکان بیرون است .
5- دل بزرگ یخچال برای هر کس جای خاصی دارد و فی المثل با ورود پنیر ، تخم مرغ را اخراج نمی کند و هر کدام را در جای خود می نشاند و در دل دارد ، لازم است که ترکیب « دریا دل » نیز به « یخچال دل » تبدیل شود چرا که دریا هرگز این نظم را در پذیرش محبوبانش ندارد ، البته نباید این فقره را به دل عشاق جوان ـ عروسان هزار داماد و بالعکس ـ ربط داد ، دل حضرت یخچال هیچ وقت « هرجایی » نیست ، فراموش نکنید که حضرتش بزرگترین مبارزه کننده با فساد است .
بعدالتحریر اول : به وجود ذیجود یخچال تنها یک خرده می توان گرفت و آن هم این است که این بنده ی خدا مثل بسیاری از ما مغزش منجمد است ! که البته این هم در زمانه ی ما ـ روزگار عقول منجمد ـ عیب قابل توجهی نیست و قابل اغماض است ، اما از این مهم نیز نباید غافل بود که انجماد مغز ایشان به خاطر احساس مسوولیت شدید در مبارزه با فساد و غیره است چرا که سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش و اشتغال به هر امری بدون تامل ، مغز را دچار انجماد می کند و...
بعد التحریر دوم : لازم است نقش اداره ی برق و اشخاص معلوم الحالی چون « محسن نیکنام» (از مدیران این اداره) در گسترش فساد مورد بررسی قرار گیرد ، و معلوم شود که نیت آنان که با قطع برق مبارزه ی یخچال را با فساد مختل می کنند ، چیست و از کجا نشات می گیرد.
بعدالتحریر سوم : ( دوباره ) وبلاگ مستطاب « یخچال » چندی ست توسط « محمد حسین صفاریان » دوست سابق و لاحق ما افتتاح شده است ( در واقع به برق زده شده ! ) ، این نوشته در واقع بهانه ای بود برای معرفی این وبلاگ . لینک آن را در بخش پیوندها بیابید و ...
...و یک غزل :
تو انتهای زمستانی ، نوید روشن فروردین
صدای پای گل شب بو ، شروع نسترن ونسرین
برای یخ زده ای چون من طلوع تابش خورشیدی
ستاره ی شب امیدی در آسمان غبار آگین
به دست بوس تو می آیند پرنده های سفر کرده
جوانه های زبان بسته ، درخت و پنجره و پرچین
نشسته اند که برخیزند به پیشباز تو گلزاران
بنفشه های پر از ایمان و یاس های پر از آمین
تویی که مادر بارانی ، که شاهکار خدایانی
فریوری و فراوانی ، غرور پیشه و مهر آیین
بیا و پرده ی شب بردار ، بیا و دامن غم برچین
بیا بیا به اتاق من ز پشت پنجره پاورچین . . .
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:22  توسط داریوش مفتخر حسینی
|